رمان جذاب ستاره قسمت سوم

رمان جذاب ستاره قسمت سوم

رمان جذاب ستاره قسمت سوم

رمان جذاب ستاره قسمت سوم

 

نگاه بابام کردم داشت بی صدا میخندید..
ای خدا سوژه هم شدم..مثل این بچه های مظلوم سرمو انداختم پایین و رفتم سمت سرویس بهداشتی…

یاخدااا….این کیههه؟ عههه؟ اینکه خودمم سلام ستاره خانوم ..چرا این ریختی شدی؟؟
بفرماااا..خل شدم رفت…
دیشب یادم رفت ارایشمو پاک کنم واسه همون دور چشام سیاه شده بیچاره مامانم حق داشت نزاره بشینم سر میز….

صورتمو با صابون مخصوصم شستم و مجدد توی آینه نگا کردم ..آخیش حالا شبیه خودم شدم ..چشم های آبی پوست سفید دماغ قلمی و لب قلوه ای ..

از قیافم راضیم برعکس سامان که کپی مادرمه من اصلا به مادرم نرفتم.. من کپی پدرمم فقط پوستم یه کم روشن تره و رنگ چشمم به مادر بزرگ مادریم رفته..

بلاخره دل از آینه و وارسی کردن خودم کندم و رفتم پیش مامان اینا..
بعداز صبحونه بابا رفت مطب و مامانم رفت خونه خاله شیدا ( مامان امیرعلی) چون امروز پنج شنبه اس و مامان روزهای زوج میره کلینیک..منم طبق معمول خونه تنها..

برم زنگ بزنم به الهام ( دوست صمیمی منو ترانه) ببینم واسه مهمونی فرداشب چیکار کرده…

بعداز چند بوق گوشی رو جواب داد..
صدای خوابآلودش نشون میده که بی موقع زنگ زدم..

الهام_بله؟
_سلام خوبی؟
الهام_سلام بعدا تماس بگیرید و قطع کرد..

خندم گرفت دیوونس بخدا..اگه گذاشتم بخوابی.!!

دوباره زنگ زدم.. بوق اول جواب داد..
الی_وای ستاره کی بود؟
زدم زیر خنده.. حالا نخند کی بخند!
_یعنی چی کی بود؟خخخ

الی_ کوفت به چی میخندی؟ خب چشمم خواب بود ترسیدم.. پیش خودم گفتم این ستاره اس پس شماره قبلی کی بود؟

هنوزم داشتم میخندیدم.. دلمو گرفته بودم ومیخندیدم که صدای کلافه ی الهام بلندشد:
_اگه میخوای بخندی من برم به ادامه ی خوابم برسم!!!!

خنده ام شدت گرفت یه دفعه الهام جیغ بنفش کشید….

الی_ستااااره قطع میکنماا..

_باشه..با…شه نمی..خندم زنگ زدم بگم واسه فرداشب چیکار کردی؟

الی_چیکار کنم؟ شماکه خریداتونو کردین منم ادم حساب نکردین!!!!

_وا؟دیوونه من دیروز بهت زنگ زدم خودت نیومدی..

الی_مهمون اومده بود نمیشد بیام

_پس گردن من ننداز..حالا میخوای چیکار کنی؟

الی_هیچی یه لباس تازه خریدم هنوز نپوشیدم همونو می پوشم..حالا با کی میریم؟؟

_نازی همه رو دعوت کرده کسی رو از قلبم نمیندازه..ولی واسه رفتن خودمون سه تا..

الی_باشه..ستاره من وقت ارایشگاه گرفتم میخوای واسه توهم بگیرم؟

_نه بابا یه تولد ساده اس دیگه آرایشگاه میخوام چیکار؟

الی_باشه پس فردا میبینمت..

_میبینمت خداحافظ
بهش فرصت خداحافظی ندادم و قطع کردم.
همیشه همینطوره همه رو حرص میدم اینجوری..البته من دختر آرومیم

_یه بار دیگه به خودم نگاه دقیقی انداختم..خوبه به نظرم قیافم خوب شده حالا
این چطوری هفت خانه رستمو رد کنم؟
(منظورم خانواده ی محترمه که امروز جمعه اس خداروشکر همه منزل تشریف دارن)

منم توی اتاقم نیم ساعته حاضر شدم که برم تولد نازی ولی جراتشو ندارم.. آخه یه کوچولو توی ارایش و حجابم زیاده روی کردم! بالاخره دلو زدم به دریا و از اتاق اومدم بیرون.. سعی کردم قدم هامو تند کنم..

_من دارم میرم کسی کاری با من نداره؟

مامان_زود برگردی هاا…
سواستفاده نکنی یه وقت گفته باشم..

خب خداروشکر به خیر گذشت..!!

رمان جذاب ستاره قسمت سوم

 

رمان ترس از هوس قسمت چهل و ششم

رمان عاشقانه تابو قسمت سوم

رمان فرشته پنهان قسمت دوم

رمان جذاب ستاره قسمت دوم