رمان عاشقانه تابو قسمت دوم

رمان عاشقانه تابو قسمت دوم

 

رمان عاشقانه تابو قسمت دوم

رمان عاشقانه تابو قسمت دوم

 

به تهران رسیدم.. ازاتوبوس پیاده شدم وهوای آلوده ی تهران رو با ولع وارد ریه هام کردم..
۵ماهی بود که بخاطر سنگینی درس ها وپایان نامه ام تهران نیومده بودم وازهمه مهم تر دلم نمیخواست امیرحسینو ببینم!

تاکسی دربست گرفتم وبه محض نشستنم شماره ی مریمو گرفتم وکنار گوشم گذاشتم!
مریم دخترعمومه اما مثل خواهرم میمونه!
توی این ۴سالی که اصفهان بودم شاید روی هم رفته یک سالشو ازهم دوربودیم چون یا اون اصفهان بود ویامن خونه ی عمواینا!

مریم_ الوسلام
_سلام خوبی؟
مریم_ اوف نه اصلا زندگی سخت میگذره این روزا شدیدا حوصله ام سرمیره! توام که بی معرفت شدی رفت!! ازصبح دارم بهت پی ام میدم چرا جواب نمیدی؟هان؟

خندیدم وگفتم؛ باز مثل پیرزنا شروع کردی به غر زدن؟ توجاده بودم نت نداشتم.. بعدشم توهمونی نیستی دیشب تاصبح نذاشتی من بخوابم؟

مریم_چرا خودم بودم! توجاده چرا؟ کجایی مگه؟
بالذت وشوقی که توی دلم موج میزد گفتم:
_تهرانم.. انتظاربه پایان رسید مریم خانم!
جیغ بلندمریم باعث شد گوشی رو ازخودم دور کنم تا گوشامو کر نکرده!

مریم_ دروغ میگی! روانی چرا دیشب بهم نگفتی؟
باخنده_ میگفتم که سوپرایز نمیشد!
مریم_ بدو بیادنبالم لعنتییی!
_خودت بیا دیگه! من دارم ازترمینال میرم خونه میخوام تامن برسم خونه باشیاااا!

مریم_ ای جووونم جفتم برگشته! جیمبو جتی خودمو رسوندم.. وگوشی رو قطع کرد!!
بالبخندبه گوشی قطع شده نگاه کردم وزیرلب زمزمه کردم:
_خدا شفات بده!
نیم ساعت بعد جلوی درخونه پیاده شدم وچمدونمو کشون کشون دنبال خودم کشیدم!

به ساعتم نگاه کردم.. ۷غروب بود.. خداکنه باباهم خونه باشه!
زنگ واحدمونو زدم ومنتظر شدم..
خونه ی ما توی آپارتمان ۱۰طبقه بود وما طبقه ی پنجم زندگی میکردیم..

نمای ساختمان یه جوری بودکه اول وارد حیاط که دوطرفش فضای سبز بود میشدی وبعدوارد ساختمان..
پشت ساختمان که میشه کوچه پشتی هم پارکینگ بود و ابوقراضه ی منم اونجا مشغول کپک زدن بود!

درحیاط بازشد وچمدون به دست وارد خونه شدم..
نگاهی بالذت به حیاط زیبای خونه انداختم..
انگاری ۵سال بود نیومده بودم..
دید زدنام که تموم شد ورفتم ووارد آسانسور شدم ودکمه ی پنجمو زدم!

توی آینه به خودم نگاه کردم.. خستگی راه توی چشمام موج میزد..
دستی به مغنه ام کشیدم ویه کم کشیدمش جلو وموهامو دادم تو..

مامان جلوی آسانسور منتظرم ایستاده بود..
به محض بیرون اومدن پریدم بغلش وتامیتونستم بوسیدمش

داشتم لباس هامو بالذت توی کمد لباس هام می چیدم ومطمئن ازاینکه دیگه چمدونم بسته نمیشه وبرنمیگردم کاورشون میکردم که صدای جیغ مریم باعث شد یک متر بپرم هوا!

مریم_ لیلـــــی!
دستموروی قلبم گذاشتم وباچشمای گرد شده گفتم:
_چته دیوونه؟ ترسیدم!
مریم_ بذار ازراه برسی بعد برو سراغ وسواس های مسخره ات.. خوبه اومدم پیش توها!!

_خب دارم لباس هامو میذارم سرجاشون! توام که ساکتی!
مریم_ بیا بشین تعریف کن ببینم با اون پسر سیریشه چیکارکردی؟

همونطور که مانتوی بعدی رو ازچمدونم بیرون کشیدم گفتم:
_کدوم؟ عابد رو میگی؟
مریم_ ع؟ ازکی تاحالا آقای جمشیدی شده عابد؟

بدون اینکه متوجه منظورش بشم گفتم:
_هوم..
یه دفعه مانتو ازدستم کشیده شد ودوباره صدای جیغ مریم بالا گرفت!

_بخدا یه باردیگه دست به اونا بزنی پامیشم میرما!!
خندیدم وباتاسف واسش سرتکون دادم..
_تعادل روانی نداریا؟؟

مریم_ کوفت! می شینی یابرم؟
دستمو سمت تختم دراز کردم..
_بفرمایید!
دستمو کشید وباهم روی تخت نشستیم!
مریم_ خب ازعابد جونت بگو ببینم! کی واست شد عابد؟
_چی؟ عابد جونم؟
مریم_ اوهوم! خودت گفتی!
_وای مریم چرااینقدر خنگی؟ یعنی هرکس، کسی رو بااسم صدا کنه اون طرف میشه جونش؟
همینجوری بی منظور اسمشو گفتم! اتفاقا ۳_۴ماهی هست اصلا ندیدمش فکرکنم انصراف داده!

مریم_ وای چه بد.. خواستم ازطریق تو شوهرپیدا کنما.. ازبس که بی بخاری..
میگم نظرت چیه امیرحسینو تور کنم؟ بدمالیه لامصب.. میترسم بهم محل نده ضایع بشم!

صورتمو جمع کردم وچندش گفتم:
_بدسلیقه!
مریم بادهن بازگفت:
_نه بابا؟ شما کیس بهتری سراغ داری؟ مگه ازاین بشر بهترم هست اصلا؟

_من امیرحسینو هنوز ندیدم.. اما میتونم حدس بزنم چقدر زشت وبد قیافه اس!
مریم_یعنی چی ندیدی؟ این همه مدت اینجاس چطور ندیدیش؟
_خب هنوز برنگشتن خونه که ببینمش!

یه دونه زد روی پاشو با لودگی گفت:
_وایییی پس ندیدیش بدمصبو!
بعدش چشماشو تیزکرد وباجدیت ادامه داد:
_بهش نظر داشته باشی چشماتو از کاسه درمیارما گفته باشم!
بااین حرکتش بلند بلند زدم زیر خنده..

 

 

 

رمان عاشقانه تابو قسمت دوم

 

رمان ترس از هوس قسمت چهل و پنجم

رمان فرشته پنهان قسمت اول

رمان ستاره قسمت اول

رمان عاشقانه تابو قسمت اول

رمان ترس از هوس قسمت اول