رمان فرشته پنهان قسمت دوم

رمان فرشته پنهان قسمت دوم

رمان فرشته پنهان قسمت دوم

رمان فرشته پنهان قسمت دوم

 

سرمـو که بلنـد کردم سیلـی محکمـی روی گونـه اش زدمو بسمـت در رفـتم کـہ قفل کودک رو زد و عربـده کشیـد و گفـت: بهتر جوجـہ بشینـی سرجات و با دستـش تـو دهنـی روی لبـم زد تـا رسیـدن بـہ خونـہ نحـس اشـک هام روی گونہ ام میلغزیـد…

در رو با ریمـوت باز کردو بداخل رفتیـم ..
قفل کودک رو زد و از ماشیـن پیاده شـد و اومد سمـتم و گفـت :
پیاده شـو ..

پامـو کـہ بیرون گذاشـتم با دیـدن ویلایـی بزرگ و زیبا دهنم یـک متــر وا موند ..

دستمـو گرفـت و کشیـد
_بـه پا پشـه نـره داخـلش
و بسمـت ویلا بـہ دنبالـش کشیـده شـدم ..
انگار وارد دنیای دیگـہ شـده باشـم
همـہ جارو با نگـاهم قورت دادم ..
سمـت راسـت رفـت و در اتاقی رو باز کرد
و گفـت :
اینجـا اتاق مـنـو توعه
ایـن لباسای مزخرف رو سـریع بیرون بیـار
و لباسای داخل کمـد رو بپـوش
خواسـت بـره سمـت حمام کـہ دستشـو گرفـتم و گفـتم :
اولا کـه مـن با تـو
تو یـک اتاق نمیمـونم
دومـا برای چـی لباس دخترونـہ بپـوشـم
مـثل اینکـہ یادت
رفتـہ مـن فقط جسمم دختره
امـا روحـم پسـر ..
اومـدم کمکـم کنـی ولـی
٠٠٠
نـذاشـت ادامـه حرفمـو بزنـم و با یـک حرکـت انداخـتم روی تخـت
و گفـت: تو از الان به بعـد میشی زیــر خواب مـن هر چـی میگم گوش میکنـی
اخـه کـی دلش میاد
از ایـن بدن س ×س و بدن نما بگذره
و با یـک حرکت لباسـو تو تنـم جـر داد

بـا یـک حرکـت لباسمـو تـو تنـم جـر داد وبا صدای رو رگہ اش
کـہ بخوبـی شهـوت مـوج میزد نالیـد :
اوممم ببیـنم اون زیـر چـی قایـم کردی ..
و پارچـہ ای رو کـه دور سی.. ام پیچیـده بودم … رو کشیـد
و ادامـہ داد : د لعنتـی دلـت میـاد
اونا رو ایـن زیــر قایـم کـردی ؟
با چشم هاش همه جامـو شروع بــه انالیـز کردن …
تا کـل پارچـہ ار روی سی.. کنار رفـت …
دستمـو ستبـر کردم و گفـتم :
خودتـم میدونـی مـن هیـچ دخترانگـی ندارم کـه بهـت بـدم
مـن یـکـ پسـرم …
نذاشـت ادامـہ حرفمـو بزنم .
و دستمـو بالای سـرم حلقـه کرد و گفـت :
ولـی ایـن دو تا چیزی دیگـه ای رو میگـن
و سرشـو خـم کرد و
با اولیـن ل×س×ی کـه روی بـدنم زد
پامـو اوردم بالا و روی وسـط پاش کوبیـدم..

از درد نالـه ای کرد و سمـت دیگـه ای از تخـت افتاد وسـط پاشـو میمالیــدو عربـده میکشیـد :
میکشمـت
بدون توجـہ بـه تهدیـد هاش لباس تیکـه پاره ام رو انداختم گوشـہ ای
و داخل ساکم لباسی رو بیرون اوردم ..
هنوز از درد بـه خودش میپچیـد
و فرصـت رفـتن داشـتن …
با بسـتن دکمـہ شلوارم برگشـتم سمتـش شکلکـی واسش بیرون اوردم
و از اتاق
بـہ بیرون رفـتم..
با تمـام نـفسی که داشـتم از ساختمـون به بیرون رفـتم کـہ
پامـو از در بیرون نذاشتـہ بودم
سگـی سیـاه از پـلہ ها اومد بسمـت
زبونـش رو بیرون اورده بـود ..
و خیـره نگـاهـم میکرد از تـرس قالب تهـی کـردم
قدمـی بـه عقـب برداشـتم بـه پـلہ اخـر رسیـد
چشمامـو روی هم فشـار دادم
و از تـرس زیـر لـب فحـش های نثار روح زانیـار کـردم ..

_بـه بــــه اقا ارشام
نـچ نـچ پارمیـدا میخواسـت فرار کنـہ
رکـسی پسـر برو ..
دستـو دور کمـرم حلقـه کرد و شروع کرد بـہ فشار
دادن جوری کـہ صدای ترق ترق استخون هامـو میشنیـدم …
و زیـر گوشمـو گازی زد و گفـت:
امـروز واست برنامـہ ها دارم

و دستمـو کشیـد و بسمـت اتاق بـرد
انداختم روی تخـت
و گفـت : لباساتـو بیرون میاری و واسـم لونـدی میکنـی ..
با بهـت بهـش خیـره شـدم
و با صدایی لرزون گفـتم : لونـدی چیـه؟
مـن اینکارا رو بلـد نیسـتم

اخم هاشـو تو هـم کشیـد و خیز برداشـت سمـتم با باز شـدن اولیـن دکـمـه پیراهنـش ترس روی قلبـم نشسـت
..
لباسشـو کاملا بیرون اورد.
وروی تخـت دراز کشیـد و گفـت : لباستـو بیرون بیـار..
وقتـی کـــــــہ دید کاری نمیکنم بلنـد شـد
و دستمـو کشیـد انداختم روی تخـت
دستشـو گرفـتم و گفـتم : باهام کاری نداشتـه باش

امـا انگار حرفام رو نمیشنیـد
خم شـد و زیـر گوشم گفـت: باهام همکاری کـن کمتر درد بکـشی
و تو قراره پسـر بشـی پـس نتـرس …
لباسمـو کامـلا بیرون اورد
و سرشـو بیـن پام قرار داد و گفـت:
اوممم چـهـ بوی خوبی میــــده و

رمان فرشته پنهان قسمت دوم

 

رمان جذاب ستاره قسمت دوم

رمان عاشقانه تابو قسمت دوم

رمان ترس از هوس قسمت چهل و پنجم

رمان فرشته پنهان قسمت اول

رمان ستاره قسمت اول