نامه ای به مادر بزرگ مهربانم که از این دنیا رفته است

نامه ای به مادر بزرگ مهربانم که از این دنیا رفته است

نامه ای به مادر بزرگ مهربانم که از این دنیا رفته است

نامه ای به مادر بزرگ مهربانم که از این دنیا رفته است

 

مزارت آمدم دل ریش و با چشمان تر مادر
نبودی عمر دنیا کاشکی زین بیشتر مادر

تو با من همنشین بودی و چون جانم عزیز اما
بگو از من چه بد دیدی؟ که خود رفتی سفر مادر

سراپای وجودت ماه من پر مهر بود اما
کنون بی مهرت ای ماهم ندارم پا و سر مادر

از آن روزی که صید دام عشقت گشته ام دانم
که آب و دانه خوش دادن ترا باشد هنر مادر

به گیسوی پریشانت چو این دل مبتلا بودست
در اندوه و غم هجرت شدم شوریده سر مادر
مرا بر بالهای خود به اوج آسمان بردی

سلام مادر بزرگ عزیزم .

چقدر دلم برات تنگ شده ، ببوب نازنینم.همین الآن که دارم این نامه رو واست می نویسم ، اشک گوشه ی چشام جمع شده ، اونم واسه دلتنگی توست!ببوب جونم دلم از دست همه خونه ! تو رفتی این روزهای مردم رو نمی بینی . چه مردمی ، شدند ، چجوری با هم برخورد می کنن.دیگه کاری به کار هم ندارن ، اگرم با کار همدیگه کار داشته باشن ، زیر آب زنیه ، نه کمک ، نه همدردی. ببوب جونم ، چیزی به نام رفاقت و مرام دیگه وجود نداره ! هرکی به فکر خودشه ، به فکر اینه که چگونه خودشو برتر از تو جلوه بده !
دیگه کمک کردن معنی نداره . به خاطر اینکه به یه نیازمندی کمک می کنی ، به آدم تیکه میندازن ! حالا اینجاست که باید خوند : عجب رسمیه ، رسم زمونه …
ببوب جونم ، چی بگم ، از کجاش بگم ؟ ، اصلا انقدر زیاده که نمیدونم از چی بگم ؟ از کسی بگم که جای مهر رو پیشونیش چسبیده و ناموستو چپ چپ از بالا تا پایین برانداز می کنه ، یا از تسبیح به دستی بگم که نیم وجب محاسن ! گذاشته و از خاطراتش که انداختن ماشینش به یه نفر بود تعریف می کنه ؟ یا از توهین هایی که بهمون می شه به همه دلیل و هیچ دلیل !
ببوب جونم ، دلم خونه ، تو رفتی اون بالا تو آسمونا ، ما همین پایین پایینا موندیم ! ببوب جونم ملاک آدما همه چیز هست جز انسانیت! یادته بهم میگفتی : “حمید جان ، اینو بدون هرچی که باشی ، هر کی که باشی ، انسانیته که باعث میشه مردم تنهات نذارن؟” ، ببوب جونم ، به خدا به خاطر انسانیت تنهام گذاشتن، به خدا به خاطر انسانیت …
یادته می گفتی اگه یه رو باشی ، تو زندگیت خیر می بینی ؟ هیچ وقت پشیمون نمیشی؟ الآن پشیمونم که چرا تا الآن یکرو زندگی کردم !
ببوب جونم من خیلی از این دنیای نکبت گفتم ، حالا می خوام تو بیای تو خوابم بگی .بذار بهت بگم بی معرفت ! چون هر دفعه که ازت خواستم بیای تو خوابم نیومدی ، ولی این دفعه جان هرکی دوسش داری بیا ، بیا بهم بگو،اونجا راحتی؟آزادی یا مثل بغض من حبس شدی تو یه گله جا ؟ بیا بگو که اون دنیا چطوریه؟ بگو تو اون دنیا هم مردم نیش و کنایه می زنن ؟ تواون دنیا قدر انسانیت رو میدونن ؟ یکرنگی ارزش داره ؟اونجا آیا بی عدالتی میشه؟اگه میشه ، جواب اعتراضش چیه ؟بگو اونجا هم کسی برای عشق ! تنها میمونه ، یا نه، همه دلهای دریایی خشکه خشک شده ؟بیا بگو اونجا ارزش چیه ؟ ملاک برتری آدمها چی؟راستی ، بیا از خدا بگو . بگو خدا چه شکلیه ؟ اصلا ازش بپرس هنوزم مارو یادشه ؟ سلام مارو بهش برسون بگو نکنه ، کلا مارو یادش رفته ؟ بهش بگو مارو که خوب میشناسی ، از اولش اینجوری نبودیم.از اولش انقدر با هم فاصله نداشتیم . بهش بگو بین همه ی ما و اون ، دو ، سه نفر با کاراشون فاصله انداختن ، بگو نبخشتشون!
ببوب جونم ، حالا اون اشکی که گوشه ی چشمام بود ، افتاده رو صورتم ، ببوب ، تو رفتی راحت شدی ، ما موندیم و دنیای جدید و خاطراتی که با تو داشتیم!دنیا قانونش عوض شده . دستها نمک نداره ! نامردی زیاد شده .معرفت و مرام ، ببوب معنی نداره . ببوب قانون جدیده این دنیا اینه : می سوزونتت ، می سوزونتت ، خاکسترتو می ده به باد ولی یه قانون بهتری هم داره اونم اینه که :
بالاخره منو به تو می رسونه

 

نامه ای به مادر بزرگ مهربانم که از این دنیا رفته است