نامه یک معلم دلسوز به دانش آموزش/ گفته های مهم یک معلم به دانش آموزش

نامه یک معلم دلسوز به دانش آموزش/ گفته های مهم یک معلم به دانش آموزش

نامه یک معلم دلسوز به دانش آموزش/ گفته های مهم یک معلم به دانش آموزش

نامه یک معلم دلسوز به دانش آموزش/ گفته های مهم یک معلم به دانش آموزش

شاگرد عزیزیم سلام

این نامه را برای تو مینویسم
تا بدانی که برای من عزیز و گرامی هستی
میخواهم با خواندن این نامه
به محبت حقیقی و عشق این معلّم سخت کوشت پی ببری.
میخواهم بدانی که
در فکر و ذهن من برای تو جایی هست
و برای همیشه مال توست.
مبخواهم بدانی که
آینده و سرنوشت تو برای من مهم بوده و هست
میخواهم بدانی که نقش آفرینی و تاثیر من در سرنوشت
آگاهانه و دلسوزانه و هدفمند بوده است
میخواهم از صمیم دل بفهمی که
من خوشحالم از اینکه در موفقیت، پیروزی و پیشرفت های تو سهیم هستم.


از تو میخواهم بدانی و دقیقا در اینمورد بیندیشی که
درس خواندن برای پیشرفت در مسیر زندگی خوب است
اما کافی نیست.
بیست گرفتن برای فعالیت های درسی ات خوب است
اما بهتر نیست.
در بین دیگر دانش آموزان اول شدن بهتر است
اما عالی نیست.
نظر دیگران را برای خود جلب کردن زیباست
ولی خیلی زیبا و زیبای زیبا نیست.
به بالاها رسیدن مفید است
اما کاملا مفید و ثمربخش نیست
و مقصد نهایی نیست.

 

از تو میخواهم بدانی و دقیقا متوجه باشی که
این تویی که باید بفهمی و باشعور باشی
این تویی که باید قفل ذهن را باز کنی
این تویی که باید قفل دل را باز کنی
و تمام بن بست های وجودت را بشکنی
و برای عاشق شدن به تمام انسانها، قدم برداری
عشق را زمزمه کن که بی عشق نفس بی معناست.
باید برای خوب، بهتر، عالی و مفید بودن
کارهای دیگری انجام داد.
باید هر چیز و هرکسی شد
باید نگاه و بینش عاشقانه ای به هر چیز و هر کس داشت
باید سنگ، خاک، گیاه، درخت، انسان، حیوان، کوه، دشت، خورشید، هوا، آب و باغها را
عاشقانه در آغوش فکر و دل گرفت
باید عشق را آفرید
باید عشق را جوشاند
باید عشق را نثار کرد
باید عاشقانه شنید، عاشقانه نگاه کرد، عاشقانه بویید و عاشقانه لمس کرد
باید عاشق مطلق بود
باید از هیچ کس و هیچ چیزی کین و کدورت به دل نگرفت
باید بخشید و گذشت
باید به دوردست ها اندیشید
باید افق دید را بازتر نمود
باید چشمان را تیز کرد
باید فهمید، باید درک کرد و باید دردمندی ها را علاج کرد
و جالب اینجاست که همه اینها براحتی شدنی است
فقط باید بخواهی و بجا بیاوری…
از تو میخواهم همیشه تبسم را ارزانی همه کس داری
و برای هر انسانی روی مهربانت را گشوده داری
از تو میخواهم خندیدن و خنداندن را هیچوقت فراموش نکنی
و دیگران را بخندانی تا گریاندن
در واقع غم و گریه بطور طبیعی در مسیر حیات خودشان ما را پیدا میکنند
این خنده ها هستند که باید ما آنها را خلق کنیم و بوجود بیاوریم.
از تو میخواهم برای هر کسی خوب و خوش بین باشی
و مثبت اندیشی را فدای کین و کدورت نکنی
از تو میخواهم از گذشته درس بگیری
و در حال تلاش کنی
و متوجه آینده باشی و برایش برنامه ریزی کنی
باید بدانی که این فرداها هستند که موفقیت ها را رقم خواهند زد
پس با تکیه بر گذشته و کوشیدن در حال، آینده را بسازید

 

شاید فعلا آنقدر جوان هستی
که این مسائل برای تو بی معنی است
اما باور کن کمی آگاهتر و بزرگتر که شدی
خودبخود همه ی اینها را خودت خواهی فهمید
و دقیقا متوجه تمام منظور من خواهی شد

 

بهانه های کوچک شما برای فرار از صحن کلاس و درس هیچوقت از یادم نمیرود
آقا اجازه دستشویی
آقا اجازه شکمم درد میکند
آقا اجازه بروم دماغم را پاک کنم
یا با خودکار قرمز دستتان را قرمز می کردید که خون آلود به نظر برسد و
آقا اجازه انگشتم خون می آید
آقا اجازه خودکارم جوهر پاشیده دست هایم کثیف شده
و همه اینها را عمدا انجام میدادید
و یا گاها در کلاس پیش می آمد که
به همدیگر می خندیدید
و گاها برای هر چیز و یا حرکت پیش پا افتاده ای
نظم کلاس را به هم میزدید
و سعی می کردید که وقت کلاس را به نوعی تلف کنید
تا فکر کنید که مثلا کاری را
و یا هدفی را به نتیجه رسانده اید
و من همه ی اینها را با آرامش سپری میکردم
و به روی خودم نمی آوردم تا در کلاس من احساس خشکی
و در خود من احساس ناملایمی و عصبانیت نبینیند
من به آرامی همه ی ناملایمات کلاسم را
تحمل میکردم

 

خشم خود را فرو میخوردم
و خودم را بشّاش و آرام نشان میدادم
تا شما فکر نکنید که میتوانید ذهن مرا نا آرام کنید
ولی باور کنید که تمام رفتارهای غلط شما
مثل تیری در قلبم فرو میرفت
و من حتی به روی خود نمی آوردم

 

تمام حرکات غلط شما برای من آزار دهنده بود
ولی من سعی میکردم حتی در بین آن شلوغی و بی نظمی هم
برای شما درس بدهم
و برای شما از اخلاق و مهربانی صحبت میکردم تا
اگر یکی از هزاران کلمه نیز موثر افتاد مفید است
و این چنین فکر میکردم و انجام میدادم
و پا پس نمیگذاشتم تا وجدانم را سربلند نگه دارم
هر وقت خسته میشدم وجدانم مرا تسلی میداد
حتی زمانیکه که خیلی عصبانی و ناراحت بودم نیز
با شما به آرامی صحبت میکردم
اگر یادتان باشد معمولا وقتی ناراحت میشدم
بطور جدی شروع به نصیحت شما میکردم
و جالب اینجاست که شما همگی بدون هیچگونه بی نظمی با دقت تمام گوش میدادید.

هیچوقت خستگی ناشی از دیگر کلاسهایم را
به کلاس شما نمی آوردم
و حق شما از اعصابم را همیشه محفوظ نگه میداشتم
سعی میکردم برای همه ی شما دوست متحمل
و معلم دلسوزی باشم
و باور کن اگر تحمل های مرا آموخته باشی
و یا در موردشان بیندیشی
مطمئن باش که میتوانی برای همه دلسوز باشی.
تلاشهایم را هیچوقت از یاد نمی برم
که شما را با حوصله متوجه درس تان می نمودم
و حواستان را ششدانگ مشغول درس میکردم
و شما حتی در بین درس نیز سعی در شلوغی میکردید
و همیشه میخواستید دوباره اگر توانستید حواس کلاس را از درس بدزدید
و من همه ی آنها را با عشق به شما تحمل میکردم
و در بین تمام افکار نامربوط شما
سعی میکردم به هر نحوی شده چیزهایی به شما بیاموزم.

 

 

باید یادتان باشد که به هیچ علتی
هیچ یک از شما را هیچوقت از کلاسم اخراج نکردم
هیچوقت احترام شما را در کلاس نشکستم
و هیچوقت آرامش و لذت محیط کلاس را از یاد نبردم.
میدانی که به نظم خیلی اهمیت میدادم
چونکه اعتقاد من برا اینست که نظم اساس و پایه تمام پیشرفت های بشری است
نظم را دوست داشتم و از بی نظم اذیت میشدم، باید یادتان باشد.
بیشتر در مورد نظم،
پایمال کردن حقوق دیگران
و دروغ گویی بود که من ناراحت میشدم
و گرنه بقیه مسائل را به نوعی تحمل و حل میکردم.
اینها قسمتی از خاطرات من در کلاس شما بود
من همه چیز را تحمل میکردم
فقط بخاطر شما

 

نامه یک معلم دلسوز به دانش آموزش/ گفته های مهم یک معلم به دانش آموزش